تبليغاتX
سلفی - شیعه میگوید ائمه انان معصوم است ولی کارهائی از انان سر زده که با عصمت انها مخالف است

 

 

سلفی

جماعت السلفیه للدعوه والقتال

شیعه میگوید ائمه انان معصوم است ولی کارهائی از انان سر زده که با عصمت انها مخالف است

شيعه مي گويند: ابوبکر و عمر رضي الله عنهما- کافر بوده اند، سپس مى بينيم که علي -رضي الله عنه- که از ديدگاه شيعه اما معصوم است خلافت آنها را مي پسندد و با هر يک پس از ديگري بيعت کرده و عليه آن قيام ننموده است.

از اين لازم مى شود که علي معصوم نيست چون او با دو کافر ناصبي ستمگر بيعت کرده است، و او با بيعت خود آنها را تاييد نمود، و اين نقصي در عصمت و کمک کردن به ظالم در ظلمش مى باشد، و هرگز امام معصومي اين کار را نمى كند، و يا اينکه شيعه بايد قبول کنند که کار امام علي کاملاً درست بوده است!! چون ابوبکر و عمر دو خليفه مؤمن و صادق و عادل بوده اند، و شيعه وقتي آنها را کافر قرار مى دهند و به آنها ناسزا مي گويند و خلافت آنها را قبول ندارند، با اين کار، با امام خود مخالفت كرده اند! ما دچار حيرت مي‌شويم: آيا راه ابا الحسن -رضي الله عنه- را در پيش بگيريم، يا راه شيعيانش که از فرمان او سر پيچي كرده اند را در پيش بگيريم؟!

شيعه مي گويند که معاويه -رضي الله عنه- کافر بوده است، سپس ما مى بينيم که الحسن بن علي -رضي الله عنهما- که به گفتة شيعه امام معصوم است با معاويه صلح کرد و از خلافت دست کشيد، پس شيعه بايد بگويند که الحسن به نفع يک کافر از خلافت کناره گيري کرده است، و اين با عصمت او متضاد است! و يا اينکه بايد بپذيرند که معاويه مسلمان بوده است!

 

حديث کساء شامل چهار نفر از خانواده علي مى شود که تطهير شامل آنها مي گردد[5].

پس دليل[5]- آن چهار نفر چنانكه گذشت: علي و فاطمه و حسن و حسين رضي الله عنهم- هستند شامل کردن ديگران در تطهير و عصمت چيست؟!

شيعيان مي گويند که ائمه معصومند، و از طرفي مي گويند آنها تقيه مي کنند، و اين دو چيز با هم تناقض دارند، پس وقتي شما صحت آنچه را که امامانتان مي گويند و انجام مى دهند نمى دانيد، معصوم بودنشان چه فايده‌اي دارد؟!

شما مي گوييد پاداش و اجر تقيه به اندازه پاداش نماز است، طوري که کسي که تقيه نمى كند مانند کسي است که نماز نمى خواند[2]، و مي گوييد که «نه دهم دين تقيه است»[3]؛ ترديدي نيست که ائمه شما به اين نه دهم عمل كرده اند و اين با عصمت خيالي آنها تضاد دارد!

بحار الانوار 75/421 و مستدرک الوسائل 12/254.

[3]- اصول الکافي 2/217 و بحار الانوار 75/423.

شيعيان فرق زيادي بين پيامبران و ائمه قائل نيستند، و شيخ آنها مجلسي دربارة ائمه مي گويد: «ما دليلي براي متصف نبودن ائمه به نبوت نمى بينيم جز آن که خاتم الانبياء رعايت شود، و نبوّت و امامت فرقي ندارند»[5].

سوال اين است وقتي که وظيفه ها و خصوصيت هايي که ويژه پيامبران هستند از قبيل عصمت و رساندن از سوي خدا و معجزات و غيره با وفات خاتم الانبياء محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- متوقف نشده اند و پايان نيافته اند و بعد از او در دوازده نفر ديگر اين خوصيت ها متجلي گشته اند پس اهميت عقيده ختم نّبوت چيست؟ بحار الانوار 26/28

در کتاب نهج البلاغه آمده است که علي -رضي الله عنه- با پروردگارش مناجات مي کرد و اين دعا را مي گفت: «اللهم اغفر لي ما أنت أعلم به مني، فإن عدت فعد عليّ بالمغفرة، اللهم اغفر لي ما وأيت من نفسي ولم تجد له وفاء عندي، اللهم اغفر لي ما تقربت به إليك بلساني ثم ألفه قلبي، اللهم اغفر لي رمزات الألحاظ وسقطات الألفاظ، وسهوات الجنان وهفوات اللسان».

«بار خدايا آنچه در مورد من که تو بدان از من آگاهتري را بيامرز، اگر باز مرتکب گناه شدم باز مرا بيامرز، بار خدا وعده‌هايي که با خودم كرده ام و به آن وفا نكرده ام مرا بيامرز، بار خدايا اگر با زبان خود به تو خودم را نزديک كرده ام و دلم با آن مخالفت نموده مرا ببخش، بار خدايا نگاه‌ها و سخنان بيهود و اشتباهات مرا ببخش»[4].

او -رضي الله عنه- دعا مى كند که خداوند گناهانش از قبيل فراموشي و خطا و غيره را ببخشد، و اين با عصمتي که شما ادعا مي کنيد منافات دارد!  نهج البلاغة (شرح ابن ابي الحديد) 6/176.

شيعيان ادعا مي کنند که ائمه شان معصومند[7] اما به اتفاق همه کارهايي از ائمه سر زده که با عصمت ايشان منافي و متضاد است، به عنوان مثال:

أ حسن بن علي-رضي الله عنهما- با پدرش علي -رضي الله عنه- در اينکه به جنگ کساني برود که مى خواهند انتقام خون عثمان را بگيرند مخالف بود؛ ترديدي نيست که يکي درست مي گفته و يکي بر خطا بوده است. و هر دو نزد شيعه امام معصومند!

ب حسين بن علي در قضيه صلح با معاويه با برادرش حسن مخالف بود؛ ترديدي نيست که يکي کارش درست بوده و ديگرى بر اشتباه بوده است، و از ديدگاه شيعه هر دو امام معصومند!

ج بلکه بعضي از کتابهاي شيعه از علي روايت كرده اند که گفت: از گفتن حق به من، يا ارائه مشوره عادلانه اباء نورزيد زيرا من از خطا و اشتباه ايمن نيستم[8]

مقصود از عصمت اين است كه امام از تمامى گناهان كبيره و صغيره معصوم است، و هيچگاه در فتوا دادن و در جواب آن گمراه نمي شود و به خطا نمي‌رود، و فراموش نمي كند، و به چيزى از امور دنيا غافل نمي شود»  چنانكه در كتاب ميزان الحكمة ( 1/174) آمده است، و نگا: «عقائد الإمامية» (ص 51 )، و«بحار الأنوار» ( 25/350-351).

[8]- الکافي 8/256 و بحار الانوار 27/253.

الحسن بن علي -رضي الله عنهما- با اينکه ياوران و لشکرياني داشت و مي ‌توانست جنگ را ادامه دهد اما با معاويه صلح کرد، و در مقابل برادرش حسين -رضي الله عنه- با اينکه افرادش کم بودند و مى توانست صلح کند و جنگ را رها کند عليه يزيد قيام کرد. پس يکي از دو برادر کارش درست بوده و ديگري کارش اشتباه بوده است؛ زيرا اگر دست کشيدن الحسن و صلح کردن او با اينکه توانايي جنگيدن را داشت به جا بوده است؛ قيام حسين بدون آن که قدرتي داشته باشد، با اينکه مى توانست صلح کند اشتباه است، و اگر قيام حسين با اينکه توانايي نداشت به حق و به جا بوده است، صلح کردن الحسن و دست کشيدن او از جنگ با اينکه قدرت داشت اشتباه بوده است!

و اين امر شيعه را در وضعيت دشواري قرار مى دهد؛ چون اگر بگويند هر دو بر حق بوده و کارشان به جا بوده است دو چيز متضاد را جمع کرده و تاييد نموده‌ اند، و جمع کردن دو چيز ضد و نقيض برخلاف اصولشان است، و اگر بگويند که کار الحسن نادرست و باطل بوده است بايد امامت او را هم باطل و نادرست قرار دهند، و اگر امامت او نادرست و باطل باشد امامت و عصمت پدرش باطل مى شود؛ چون پدرش او را جانشين خود قرار داد. و طبق مذهب شيعه امام معصوم جز امام معصومي همانند خودش کسي ديگر را جانشين خود قرار نمى دهد.

و اگر بگويند کار حسين نادرست و بيجا بوده است، بايد بگويند که امامت او باطل و معصوم نيست، و نيز امامت و عصمت همه فرزندانش را بايد باطل قرار دهند، چون امامت و عصمت از طريق حسين به فرزندانش رسيده است. و وقتي امامت و عصمت او باطل گردد امامت و عصمت همه باطل مي ‌شود!

خليفه بر حق بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم- ابوبکر الصديق بود و دليل آن امور ذيل است:

1 ـ اصحاب همه بر اطاعت از او اجماع کردند و با او مخالفت ننمودند، و اگر او خليفه بر حق نمي بود قطعاً با او مخالفت مي کردند و از او پيروي نمى كردند، زيرا پرهيزگاري و تديّن و زهد والايي داشتند و در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنش‌کننده‌اي هراسي نداشتند.

2 ـ علي با ابوبکر رضي الله عنهما- مخالفت نکرد و با او نجنگيد، پس علي يا به خاطر ترس از فتنه و شرّ، و يا به علت ضعف و ناتواني، و يا به سبب آن که حق با ابوبکر بود با او نجنگيد. و نمى توان گفت که علي به خاطر ترس از فتنه و شرّ با ابوبکر نجنگيده است؛ چون علي با معاويه جنگيد و افراد زيادي در آن جنگ کشته شدند، و علي با طلحه و زبير و عايشه جنگيد، چون در همة اين موارد مي دانست که حق با اوست بنابراين از ترس فتنه آن را رها نکرد! و نمى توان گفت که علي به علت ضعف و ناتواني با ابوبکر نجنگيد؛ چون کساني که در زمان معاويه علي را ياري کردند در روز سقيفه و روزي که عمر جانشين ابوبکر شد و روزي که شورا براي تعيين خليفه بعد از عمر تشکيل شد همه بودند، و اگر آنها مي دانستند که حق از آن علي است او را در برابر ابوبکر ياري مي کردند؛ چون او با غصب کردن حق خلافت از معاويه سزاوارتر به جنگ بود. پس ثابت شد که علي چون مي دانست که حق با ابوبکر است با او نجنگيد.