لا اله الا الله محمد رسول الله اگر از توحید سخن میگوییم پس وهابی هستیم اگر دفاع از نوامیسمان سخن میگوییم پس سلفی هستیم ما مگر چه میگوییم اگر میخواهی از الله بخواه
هر گز زیر بار ظلم نرو
شرق وغرب باید بدانند که هر گز از راه نجاتمان دست بر نخواهیم برداشت اگر دفاع از دین وشرف ونوامیسمان تروریسم است
بله ما تروریستیم وبه ان افتخار میکنیم
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
بنیان
غربا؛
تحفه اثنا عشری
احیا
قران برای دانلود
المناظرات فی طلب حق
اهل سنت کردستان
کتابخانه اهل سنت برخی از کتبش از ترس سنی شدن شیعه ها به دستور اخوندهای ملعون فیلتر شده
حقیقت شیعه گران ملعون که ادعای اهل بیت رسول الله ص را دارند
کتابخانه اهل سنت جدا جالب
شیعه هایی که به اهل سنت گرویدند اگر باز نکرد با پائینی ازمایش کنید
شیعه هایی که به اهل سنت گرویدند فیلتر شده
سلفی
بلوچستان همیشه زنده
اخبار اهلسنت ایران ومنطقه
RSS
آيه تطهير
﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
«خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
قوي ترين دليل شيعيان براي اثبات عصمت ائمه، همين آيهء قرآني است و ملاحظه مي فرماييد که اين آيه اي کامل نيست بلکه قسمت آخر آيه اي است که در آغاز آن همسران پيامبر مورد خطاب قرار گرفتهاند: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾. (الأحزاب: 33).
«و در خانه هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد; خداوند فقط مىخواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد».
پس نامگذاري اين قسمت از آيه به آيهء تطهير فريب و دروغ است، چون اين آيه اي کامل نيست بلکه بخشي از يک آيه مي باشد.
به هر حال شيعيان معتقدند که تطهير (پاک کردن) و زدودن پليدي به معناي معصوم بودن از اشتباه و گناه است؛ از اين رو اهل بيت از گناه و اشتباه معصوم اند.
منظور ايشان از اهل بيت افراد مشخصي است که نخستين آنها علي و سپس به ترتيب فاطمه و حسن و حسين -رضي الله عنهم- مي باشند و ساير اهل بيت پيامبر –صلى الله عليه وسلم- را معصوم نمي دانند.
مناقشه و بررسي اين تفسير
استدلال به آيهء فوق الذکر براي اثبات عصمت ائمه ازجهت دليل و هم از جهت طريقه استدلال مردود است:
1- آيهء تطهير نميتوان به وسيلة آن بر عصمت ائمه استدلال کرد.
براي اثبات قضاياي بزرگ اعتقادي و امور اساسي و مهم دين بايد دلايلي قطعي و صريح از قرآن که به طور قطع بر مفهوم مورد نظر دلالت دارند ارائه داد، مانند اينکه خداوند متعال ميفرمايد: ﴿اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ﴾. (البقرة: 255).
«هيچ معبودى بحق نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است، و موجودات ديگر، قائم به او هستند».
که اين آيه به طور قطعي و روشن بر توحيد دلالت ميکند. يا مانند آية: ﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29).
«محمد فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مىبينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مىطلبند; نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانههاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامىدارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد (ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى داده است».
که به طور صريح بر نبوت محمد –صلى الله عليه وسلم- دلالت ميکند. همچنين مانند آيهء: ﴿وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ وَارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِينَ﴾ (البقره: 43).
«و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد (و نماز را با جماعت بگزاريد)».
که به طور قطع بر فرض بودن و مشروعيت نماز دلالت دارد. درست نيست اين امور مهم و بنيادي به وسيلة دلايلي ظني و غير صريح اثبات گردند، و اگر چنين باشد اساس دين مورد ترديد قرار ميگيرد، چون بر پايه هاي تخميني و ظني استوار گرديده اند. و از اين رو در قرآن به صراحت از آن نهي شده است: ﴿هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ﴾ (آل عمران: 7).
«او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم» (صريح و روشن) است; كه اساس اين كتاب مىباشد; (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مىگردد). و قسمتى از آن، «متشابه» است (آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مىرود; ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مىگردد). اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند».
بنابر اين، خداوند عزوجل براي اقامة دين خود آيات واضح و روشني که هيچ التباس و احتمالي در آن نيست را شرط قرار داده است مانند آياتي که به وسيلة آن بر توحيد و يگانگي خداوند، نبوت و نماز استدلال نموديم، و چنين آيات روشني «امالکتاب»، اساس و مرجع آنچه که قطعي نباشد و احتمال مفاهيم مختلفي را داشته باشد به آن برگردانده ميشود. و هر کس بر آيات متشابه و محتمل تکيه نمايد و استدلال کند، وي از جملة گمراهاني است که قرآن درباره آنها ميفرمايد: ﴿فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ﴾ (آل عمران: 7).
«به دنبال متشابهاتند، تا فتنه انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند)».
و همچنين خداوند متعال ميفرمايد: ﴿وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً﴾. (النجم: 28).
«آنها هرگز به اين سخن (كه ملائكه دخترانند) دانشى ندارند، تنها از گمان بى پايه پيروى مى كنند با اينكه «گمان» هرگز انسان را از حق بى نياز نمىكند!»
از اين رو استناد به دليل ظني درست نيست، زيرا چنين دليلي دانش و آگاهي به انسان نمي بخشد. پس دليل بايد به طور قطعي و روشن بر مطلب مورد نظر دلالت نمايد از اين رو استدلال نمودن به دلايل ظني و محتمل هيچ اعتباري ندارد. بدين خاطر علماي اصول گفته اند: «الدليل إذا تطرق إليه الإحتمال بطل به الاستدلال» هر گاه دليل محتمل و ظني باشد، استدلال بدان درست نيست.
عصمت ائمه از ديدگاه شيعة اماميه يکي از ضروريات ديني و جزو مسايل عقيدتي است، چون اصل عقيدة امامت بر پاية عصمت استوار است. و هرگاه پايه که عصمت است فرو ريزد امامت که بر آن مبتني است نيز فرو خواهد ريخت. به خاطر اين شيعيان در مورد آن بسيار سخت گرفته اند و منکران امامت را به شدت مورد اعتراض قرار داده تا جايي که منکر امامت را کافر و از دايرة دين اسلام خارج ساختهاند!!
کليني روايت ميکند که ابوعبدالله عليه السلام گفت: هر آنچه علي آورده من به آن تمسک ميجويم، و هر آنچه او از آن نهي کرد، من از آن باز مي آيم. کسي که بر علي اعتراض کند گويا بر خدا و پيامبرش اعتراض کرده، و نپذيرفتن فرمان و سخن کوچک يا بزرگي از علي در حد و اندازة شرک ورزيدن به خداست[1].
و ابن بابويه قمي ميگويد: «هر کس بگويد که ائمه در بعضي حالاتشان معصوم نيستند او آنها را نشناخته و هر کس آنان را نشناخته باشد کافر است»[2].
اين روايت مستلزم اين است که بيش از يک ميليارد مسلمان که بدان معتقد نيستند کافر قلمداد شوند و حکام و فرمانروايانشان تکفير شوند و خلفاي راشدين بدون استثناء کافر قرار داده شوند علاوه بر نسلهاي مسلماني که پس از آنان پي در پي آمده اند. چنين اعتقادي مفاسد بي شماري را در پي دارد که کمترين آن حرام بودن ازدواج با آنهايي که معتقد به عصمت ائمه نيستند و حرام بودن ذبيحه شان، و فتواهايي که خون و اموال مسلمين را مباح ميدانند و جايز دانستن جنگيدن با مسلمانان و شورش عليه آنها مي باشد. چنين عقيدة خطرناکي بايد دلايل صريح و قاطعي داشته باشد که هيچ گونه شک و احتمالي به هيچ وجه بدان راه نيابد وگرنه دين بازيچة هر کسي قرار خواهد گرفت و پايه هاي آن در معرض دستخوش بازيگران قرار مي گيرند. آية تطهير به صراحت بر معصوم بودن هيچ کس دلالت نمي کند چه برسد به اينکه بر عصمت افراد معيني دلالت نمايد. و اين ادعا که بر عصمت دلالت مي کند، گمان و اشتباهي بيش نيست پس استدلال بدان درست نيست، چون هر گاه احتمال به دليل راه يابد، استدلال به آن دليل درست نيست و باطل است.
در رد اين دلايل و بي اساس بودن عقيدهء مذکور همين اندازه کافي است، چون خود دليل اين صلاحيت را ندارد که به وسيلة آن براي اثبات مقصود استدلال شود. اما به خاطر آنکه هيچ شک و ترديدي در وجود کسي که واقعاً به دنبال حق است باقي نماند بررسي چگونگي دلالت آية مذکور بر عصمت ائمه اشکالي ندارد.
2- آيه بر عصمت دلالت نميکند
اين قضيه از چند جهت مشخص ميگردد:
نخست اينکه براي اثبات دلالت آيه بر عصمت بايد دليل لغوي داشت يعني بايد از نظر لغت آية مذکور بر مفهوم عصمت دلالت کند، و حال آنکه چنين نيست پس اين تفسير از نظر لغت مردود و بي اساس است. همه مي دانيم که قرآن به زبان عربي نازل شده است بنابر اين اگر در زبان عربي کلمات «تطهير» «إذهاب الرجس» به معني عصمت بودند، در آن صورت تفسير آيه به آنچه مي گويند درست مي بود ولي اين کلمات در زبان عربي به معني عصمت نيستند، پس پاسخ آنها چيست؟
دليل اينکه مي گويم اين کلمات بر عصمت دلالت نميکنند عبارتند از:
1- رجس «پليدي» در زبان قرآن هيچ ارتباطي با اشتباه و گناه ندارد.
در هيچ جاي قرآن کلمة «رجس» بر خطاي اجتهادي و اشتباه اطلاق نشده است بلکه رجس به معناي پليدي و تعفن و امثال آن ميباشد.
راغب اصفهاني در «مفردات ألفاظ القرآن» راجع به کلمة رجس مي گويد:
الرجس: يعني چيز پليد، چنان که گفته ميشود: رجل رجس؛ يعني مرد پليد. مردي پليد و رجال ارجاس؛ يعني مردهاي پليد و خداوند ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾. (المائده: 90).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام (نوعى بختآزمايى)، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دورى كنيد تا رستگار شويد!».
« [اعمال مذکور] پليدي است و جزو کار شيطان است». و رجس از ديدگاه شريعت يعني قمار و شراب ... و قرآن کافران را پليد ميداند، چون شرک زشتترين گناه است؛ خداوند متعال ميفرمايد: ﴿وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُواْ وَهُمْ كَافِرُونَ﴾. (التوبه: 125).
«و اما آنها كه در دلهايشان بيمارى است، پليدى بر پليديشان افزوده; و از دنيا رفتند در حالى كه كافر بودند». و در جاي ديگري مي فرمايد: ﴿وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ﴾. (يونس: 100).
«(خداوند) و پليدى (كفر و گناه) را بر كسانى قرارمىدهد كه نمىانديشند». در مورد تفسير رجس در اين آيه گفته شده: الرجس: پليد وناپاک، و گفته شده: عذاب، چنان که خداوند ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾. (التوبة: 28).
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد! مشركان ناپاكند». و در جاي ديگري مي فرمايد: ﴿أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ﴾. (الأنعام: 145).
«يا گوشت خوك ـ كه اينها همه پليدند ـ».
از اينرو فقها در پليد بودن شراب با هم اختلافي ندارند بلکه در اين اختلاف دارند که پليدي آن حسي است يا معنوي؟ چون در آيه پليد قرار داده شده است و خداوند بتها و قمار و تيرهايي که با آن فال ميزدند را با کلمة «الرجس» توصيف کرده است؛ از اينرو فقها فهميده اند که شراب، پليد و متعفن است و کساني که معتقد به نجاست معنوي آن هستند ميگويند: پليدي شراب مانند اين است که خداوند دربارهء مشرکان ميفرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ﴾. (التوبة: 28).
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! مشركان ناپاكند». و اشتباه اجتهادي را نميتوان پليدي يا نجاست و يا تعفن خواند بنابراين اشتباه اجتهادي پليدي نيست. پس هر کس که بگويد آية مذکور به منزه بودن اهل بيت و معصوم بودنشان از اشتباه و گناه تصريح کرده سخنش بر خلاف زبان عربي است. بنابراين آية مذکور نمي تواند دليلي بر عصمت باشد و بلکه به طور کلي قابل استدلال نيست، چون عصمت را نمي توان به چند بخش تقسيم کرد. بنابراين وقتي کسي که او را معصوم قرار ميدهند از اشتباه معصوم نباشد، از گناه هم معصوم نخواهد بود زيرا اين دو لازم و ملزوم هستند.
2- «تطهير» (پاک کردن) و «اذهاب الرجس» (زدودن پليديها) به معناي معصوم بودن از گناه نيست. دليل روشن اين امر، آن است که اين کلمات براي غير از اهل بيت هم به کار گرفته شدهاند؛ چنان که خداوند متعال ميفرمايد: ﴿وَآخَرُونَ اعْتَرَفُواْ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُواْ عَمَلاً صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ * خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاَتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾. (التوبه: 102 ـ103).
«و گروهى ديگر، به گناهان خود اعتراف كردند; و كار خوب و بد را به هم آميختند; اميد مىرود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد; به يقين، خداوند آمرزنده و مهربان است!. از اموال آنها صدقهاى (بعنوان زكات) بگير، تا بوسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى! و (به هنگام گرفتن زكات،) به آنها دعا كن; كه دعاى تو، مايه آرامش آنهاست; و خداوند شنوا و داناست!». افرادي که آيه در مورد آنها آمد گروهي هستند که مرتکب گناه شده اند، پس اگر «تطهير» به معني عصمت مي بود به اين گناهکاراني که به گناه خود اعتراف کردند و بعضي کار شايسته و بعضي کار ناشايست انجام دادهاند اطلاق نمي شد.
و علاوه بر «تطهير» را پاک کردن، به تزکية آنها هم اشاره کرده است و تزکيه مهم تر از تطهير است. اين گناهکاران را به تزکيه توصيف نموده با وجود اين آنها معصوم نبوده اند و کساني که به عقيدة شيعيان امامان معصوم هستند در مورد آنها کلمه تزکيه را به کار نبرده است و فقط به کلمة «تطهير» اکتفاء کرده در حالي که از نظر معني کلمة تطهير مفهوم کمتري از تزکيه دارد، پس چگونه ائمه با کلمة تطهير که از کلمه تزکيه در حد پايين تري قرار دارد معصوم قرار داده ميشوند؟! خداوند متعال ميفرمايد: ﴿فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ﴾. (النمل: 56).
«آنها پاسخى جز اين نداشتند كه (به يكديگر) گفتند: «خاندان لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد، كه اينها افرادى پاكدامن هستند!».
اما دختران لوط -عليه السلام- با اينکه از خانوادهاي بودند که به «تطهير» توصيف شدهاند، اما با اين وجود معصوم نبودند. پس تطهير خانوادة محمد –صلى الله عليه وسلم- همانند تطهير خانوادة لوط -عليه السلام- است.
خداوند عزوجل در مورد نمازگزاران مسجد قبا که صحابه أطهار بودند فرمود: ﴿فِيهِ رِجَالٌ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الْمُطَّهِّرِينَ﴾. (التوبة: 108).
«در آن، مردانى هستند كه دوست مىدارند پاكيزه باشند; و خداوند پاكيزگان را دوست دارد!». اما اينها به اتفاق همه از گناه معصوم نبوده اند.
بعد از آنکه از همبستري با زنان در حال حيض نهي کرد، فرمود: ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ ﴾. (البقرة: 222).
«خداوند، توبه كنندگان را دوست دارد، و پاكان را (نيز) دوست دارد».
و در مورد اهل بدر که(313) نفر بودند ميفرمايد: ﴿وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الأَقْدَامَ﴾. (الأنفال: 11).
«و آبى از آسمان برايتان فرستاد، تا شما را با آن پاك كند; و پليدى شيطان را از شما دور سازد; و دلهايتان را محكم، و گامها را با آن استوار دارد!». کلمة «رجز» و «رجس» به هم نزديک هستند و «يطهرکم» در هر دو آيه يک معني دارد. با وجود اين اهل بدر از گناه معصوم نبودهاند.
و خداوند خطاب به همهء مسلمانان ميفرمايد: ﴿مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَـكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ﴾. (المائدة: 6)
«خداوند نمىخواهد مشكلى براى شما ايجاد كند; بلكه مىخواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد; شايد شكر او را بجا آوريد!». و دربارهء منافقان و يهوديان ميگويد: ﴿أُوْلَـئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ﴾. (المائده: 41).
«آنها كسانى هستند كه خدا نخواسته دلهايشان را (از پليدي کفر و جهل) پاك كند». و معني آيه اين نيست که آنها کساني هستند که خداوند نخواسته آنها را از گناهان معصوم بدارد.
پس کلمة «تطهير، را نميتوان به عصمت تفسير کرد، چون اگر به معني عصمت باشد مفهوم مخالف آن چنين ميشود که مؤمنان از گناه معصوم هستند و هيچ کس چنين نگفته است. بنابراين، آيه اي که شيعيان براي اثبات عصمت ائمه بدان استدلال نمودهاند، هيچ گونه دلالتي بر عصمت ندارد.
3- کلمة «اهل» در لغت:
اهل در لغت به معني همسر مرد و کساني که با او در يک خانه زندگي ميکنند، ميباشد. و خويشاوندان را نمي توان اهل گفت مگر به صورت مجازي، به دليل اينکه «اهل» به طور کلي به همراهاني گفته مي شود که همواره با او هستند، همان طور که خداوند متعال ميفرمايد: ﴿إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ﴾. (ص: 64).
«اين يك واقعيت است گفتگوهاى خصمانه دوزخيان است!». و اهل آتش دوزخ کساني هستند که در آتش دوزخ قرار دارند؛ چنان که خداوند ميفرمايد: ﴿لاَ يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ﴾. (الحشر: 20).
«هرگز دوزخيان و بهشتيان يكسان نيستند».
و «اهل الکتاب» و «اهل الذکر» يعني حاملان و ياران کتاب و «اهل المدينه» و «اهل القري» يعني ساکنان شهر و کساني که همواره با مدينه هستند و در آنجا زندگي مينماييد، همان گونه که خداوند متعال مي فرمايد: ﴿وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ﴾. (الحجر: 67).
«(از سوى ديگر،) اهل شهر لوط (از ورود ميهمانان با خبر شدند، و بطرف خانه لوط) آمدند در حالى كه شادمان بودند».
و در جاي ديگر ميفرمايد: ﴿وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ﴾. (الأعراف: 96).
«و اگر اهل شهرها و آباديها، ايمان مى آوردند و تقوا پيشه مى كردند».
و همچنين «اهل البلد» به معناي اهل شهر است؛ چنان که خداوند ميفرمايد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَـَذَا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ﴾. (البقرة: 126).
«پروردگارا! اين سرزمين را شهر امنى قرار ده! و اهل آن را ـ آنها كه به خدا و روز بازپسين، ايمان آوردهاند ـ از ثمرات (گوناگون)، روزى ده!». همچنين هر کلمهاي که به «اهل» نسبت داده شود، مانند آيات زير: ﴿فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ﴾. (طه: 40).
«پس از آن، ساليانى در ميان مردم «مدين; ماندگار شدى».
﴿يَا أَهْلَ يَثْرِبَ لاَ مُقَامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا﴾. (الأحزاب: 13).
«اى اهل يثرب (اى مردم مدينه)! اينجا جاى توقف شما نيست; به خانههاى خود بازگرديد!».
﴿وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ﴾. (البقرة: 217).
«ولى جلوگيرى از راه خدا (و گرايش مردم به آيين حق) و كفر ورزيدن نسبت به او و هتك احترام مسجد الحرام، و اخراج ساكنان آن».
﴿حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا﴾. (الكهف: 71).
«آن دو به راه افتادند; تا آن كه سوار كشتى شدند، (خضر) كشتى را سوراخ كرد. (موسى) گفت: آن را سوراخ كردى كه اهلش را غرق كنى؟! راستى كه چه كار بدى انجام دادى!».
اهل کشتي يعني کساني که سوار بر کشتي هستند و کشتي آنها را در خود جاي داده است.
[1]- أصول الکافي، 1/196.
[2]- اعتقادات الصدوق، ص 108.
شبهاتي که اهل تشيع براي اثبات نظر خود آنها را دستاويز قرار داده اند
1- (شبهه اول و جواب آن) ضمير مذکر در خطاب:
ايشان مي گويند اگر منظور از اين آيه همسران پيامبر -صلى الله عليه وسلم- مي بودند خداوند به جاي (عنکم) (يطهرکم)، (عنکن) و (يطهرکن) به صورت مونث ميآورد.
در جواب بايد گفت: سبحان الله حتي مردم عامي به طور فطري مي فهمند که در زبان عربي هر گاه به وسيلة ضمير مذکر خطاب شود زن و مرد را شامل مي گردد و اگر با صيغة مؤنث خطاب شود آن وقت منظور از آن فقط زنان خواهند بود. از اينرو مرد به فرزندان پسر و دختر خود مي گويد: بخوريد و بخوانيد و براي دختران، صيغة مؤنث جداگانه به کار نميبرد مگر آنکه همة فرزندان او دختر باشند يا مخاطبان فقط دختر باشند و پسري همراه شان نباشد. و گاهي هم مخاطبان همه زن اند اما با صيغة مذکر مورد خطاب قرار مي گيرند. و قرآن چنين نازل شده است پس اينکه مي فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ﴾. (آل عمران: 102).
اي مؤمنان! از خداوند آن گونه که حقّ تقواي اوست بترسيد»، همة زنان و مردان را شامل مي شود. و آية: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ﴾. (البقرة: 277).
« كسانى كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند»، همة زنان و مردان را در بر مي گيرد. خداوند متعال در جاي ديگر مي فرمايد: ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لآيَاتٍ لِّأُوْلِي الألْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ﴾. (آل عمران: 190 ـ191).
«مسلما در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه هاى (روشنى) براى خردمندان است. آن کساني که خدا را ياد ميکنند». و خطاب را با صيغة مذکر ادامه مي دهد تا مي فرمايد: ﴿فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم﴾. (آل عمران: 195).
«خداوند، درخواست آنها را پذيرفت; (و فرمود:) من عمل هيچ عمل كننده اى از شما را، ضايع نخواهم كرد». و همچنان با صيغة مذکر مومنان را مورد خطاب قرار ميدهد و سپس مقصود را روشن مي نمايد و بعد از (منکم) مي فرمايد: ﴿مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ﴾. (آل عمران: 195).
«از شما را، زن باشد يا مرد، ضايع نخواهم كرد; شما هم نوعيد، و از جنس يكديگر!». سپس با صيغة مذکر ادامه مي دهد: ﴿فَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِي سَبِيلِي﴾. (آل عمران: 195).
«آنها كه در راه خدا هجرت كردند، و از خانه هاى خود بيرون رانده شدند و در راه من آزار ديدند».
از آنجا که در خانة پيامبر –صلى الله عليه وسلم-، پيامبر و همسرانش زندگي مي کردند کلمات مذکور با صيغة مذکر آمده تا همه را در بر گيرد و آوردن آن با صيغة مؤنث ممکن نيست، چون اگر چنين باشد پيامبر مشمول حکم آيه قرار نمي گيرد.
جالب اينجاست که آنها همسران پيامب
